
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() زبانحال حضرت زینب در شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
نـبـود تـاب و تـوانی که وا کـند لب را گـرفـت با نـگـه خود سـراغ زینب را خبر رسـید و سراسیـمه خواهرش آمد دوان دوان بـه کــنــار بــرادرش آمــد صــدای گــریــه و آه بــلــنـد مـیآمــد زبــان خـواهـر دلـخـسـتـه بـنـد میآمد کمی بـریـده بـریـده صدا زد ای حسنم دو چشم خود بگشا، ای ستم کشیده! منم عـزیز مادر من باز خـونجگـر شدهای شـبـیه مـادرمان دست بر کـمر شدهای چرا عـزیز دلـم رد خون به لب داری چه چشم بیرمـقـی و چقـدر تب داری غریب فاطمه رنگ تنت عوض شده است تن تو سبز شده، گلشنت عوض شده است شنیدهام که چه رنجی ز یـار میبـیـنی شنیدهام که دو روز است تار میبـینی بگو پس از تو غـم عالـمین را چه کنم اگر حسین بـفـهمد، حـسین را چه کـنم خودت بگو چه کنم اشک و آهِ قاسم را بگـو چـگـونـه بـگـیـرم نـگـاه قاسم را نگاه طفل به جان دادن پدر سخت است نگاه بر تو و طشت و غم جگر سخت است گـذشت واقـعـه و بعد غـسـل دادن ماه بـه عــزت و شـــرف لا الـه الا الــلـه تن غـریـب وطـن را بـلـنـد میکـردند تن شـریـف حـسـن را بـلـند میکـردند بـرادران هـمـه رفـتـنـد زیـر تـابـوتش فـرشـتـهها همه بـردند سوی لاهـوتش کـنـار قـبر پـیـمـبر دوباره فـتـنه رسید شکـوه و جلـوۀ تـشـیـیع مجتبی را دید گذشت لحظهای و فتنهای به راه انداخت به سوی جمع کـماندارها نگاه انداخت کـنار قـبـر نـبی صحـنۀ جدل شده بود تـلافـی هـمه از کـیـنـۀ جـمل شده بـود کـنـار قـبـر نـبـی از دل عقده وا کردند و از کـمان همگی تیـر را رهـا کردند صـدای نـالـۀ واغـربـتـا به گـوش آمـد چنان که غیرت عباس هم به جوش آمد غم غریبیات آقای من چه دلگیر است به پیکـرت لب هـفتاد چـوبۀ تـیر است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
بعد از دو ماه اشک و عزا فابک للحسن خواهی رضای فاطمه را فابک للحسن این روضه وا کـند گـرۀ کـور را: اگـر دردت شـده بـدون دوا ، فـابک للحـسن بازین چه شورش است؛ تو ای سینهزن بیا هـمـراه سـیـد الـشـهـدا، فـابـک للحـسن نه گنبدی، نه صحن و سرایی، نه زائری ای زائـران کـرب و بـلا فـابـک للحسن او گرچه مادریست؛ ولی بیکسیش هست خـیـلی شـبـیه شـیـر خـدا فـابک للحسن آیـد بـه گـوش نـالـه زهـرا کـه مـیزنـد در کـوچـه مـدیـنـه صـدا فـابک للحسن جز او برای مادر قـامت کمان که بود؟ در کـوچـه مـدیـنـه صـدا فـابک للحسن مرد حـمـاسهساز جـمل، مـانـده بیسپاه در خـانه و مـحـلـه چرا؟ فـابک للحسن باران تیـر و مجـلـس تـشـیـیع یک امام هرگـز نـبـود شـرط وفـا فـابک للحـسن در مجـلـس یـزیـد گـمـانـم سـر حـسـین زد نـالـه بـین طـشت طلا فابک للحسن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال امام حسن مجتبی علیهالسلام قبل از شهادت
زهر آنگونه اثر کرده به اعضای تـنم لـرزه افـتـاده در این لحـظه تـمام بـدنم مَردُم این رسم هواداری پیغـمبر بود؟! من جگـرگـوشـۀ پیغـمبر خـاتم، حـسنم همسرم قاتل من شد! به که گویم این غم؟! آری آنگـونه غـریـبم که غـریبِ وطنم خون شد آنگونه همه عمر دلم از غصه که برون میشود این لختۀ خون با سُخنم بسکه دندان زِ غمِ کوچه نهادم به جگر جگرم پاره شد و ریخت برون از دهنم خواب را بُرد ز چشمان من آن کوچۀ غم آنکه یک عمر از آن غُصه نخوابیده، منم تـیر بر پیکـرِ من میزند امروز عـدو هیچ غـارت نـشد امّا ز تـنـم پـیـرُهـنـم درد دارم ولـی از داغ بــرادر گِــریــم من خودم گریه کن کُـشتۀ خـونین بدنم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
آنان که شعله بر دل غـمپـرورت زدند روزی شراره بر جگـر مـادرت زدند دیروز بر غـریبی پدرت خنده کردهاند شبباوران که خیمه به دور و برت زدند این دشـمنان دوستنـمای هـزار رنگ زخمی به روی زخم دل مضطرت زدند صلحت زمـیـنـهسـاز قـیـام حـسین بود تهمت به علم و دانش بار آورت زدند سردار بی سـپـاه شدی و دریـغ و درد خنجر ز پشت بر تو و بر باورت زدند در هـالـۀ غـریـبی خـود سـوخـتی ولی با شـعـلـههای زخـم زبـان آذرت زدند گاهی کمر به قـتل تو با زهـر بـستهاند گاهی میان هجـمۀ غـم، خـنجرت زدند بر حالت حـسیـن، ملائک گـریـسـتـنـد از بس که تـیـر بر بدن پـرپـرت زدند با گریه مینوشت «وفایی» که از غمت آتش دوباره بر جگـر خـواهـرت زدند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام حسن مجتبی علیهالسلام
دلی که غـرق نگـاه محبت حـسن است همیشه شعلهور از داغِ غربتِ حسن است غریب اوست که حتی به خانهاش تنهاست بقیع، جلوهای از این حکایت حسن است پس از علی که امیر است و قافلهسالار ردای سبز امامت به قامت حسن است هنوز هم درِ بیتُ الـولایـهاش باز است گشوده سفرۀ لطف و کرامت حسن است نَفَس نَفَـس غـم خود را به او توسل کن امـید، غـنچـۀ بـاغ عـنـایت حسن است نمیزند به خـدا دست رد به سـیـنـۀ تو دعای خستهدلان در اجابت حسن است فقط به صلح، حسن را شناختن ظلم است جـمل، شکـوه بلـند شهامت حسن است مسیر کـرببلا را چه خوب تعـیین کرد تمام راه، نـشان و عـلامت حسن است حدیث کوچه و سیلی و تازیانه، (کمیل) نبود روضۀ مادر، مصیبت حسن است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
ز آن تشتِ پُر ز لَختِ جگر در مقابلش پیـدا بُود که زهـر چه کردهست با دلش مظلوم چون علی و به مظلومیاش گواه آن پـارههـایِ دل که بُـود در مـقـابـلـش او حـاصـل نـبــوت و بــیـدادِ دشـمـنـان از آب شعلهخـیز، شرر زد به حاصلش عُمْر حسن ز عُمْر علی سختتر گذشت تا آن که مرگ آمد و حل کرد مشکلش از ورطهای که بود کران تا کران، ملال موجی زد و رسانْد شهـادت به ساحلش هر مرد راست محرمِ دل، همسرش، ولی غربت ببین که همسر او گـشته قـاتـلش چشمش به لطف اوست "مؤید" که دم زند گاه از مصائب وی و گاه از فـضائـلش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
هزار حیف که خاموش شد صدای حسن چه شد قرائت قرآن، چه شد دعای حسن؟ به غربتش چه بگویم، رسول اکرم گفت که ماهیان همه گرینـد در عزای حسن به حشر با گـل لبخنـد میشـود محشور خوشا کسی که بگرید به غصههای حسن گـمـان نبـود نمـکنـاشناسهـا بـه ستـم کنند خـنجـر خود را فـرو به پای حسن میان طشت، عیان شد ز پارههای جگر که بود خـون جگر سالها غذای حسن تمام عمر دلش بود خون، نبود انصاف که باز زهـر هـلاهل شود جزای حسن هنـوز بـر بـدنش زخـم تـیرهـا پیداست هنوز شهـر مدینـه است کـربلای حسن اگر چه از شرر زهر پاره شد جگرش دگر نگشت بـریده، سر از قـفای حسن کسی که فاطمه را کشت قاتل حسن است به روز حشر شهادت دهد خدای حسن غریبِ شهر مدینه، غریب رفت به خاک غریبتر حرم و صحن با صفای حسن نه مهـلـتی که توقـف کـنند در حـرمش نه جـرأتی که بگـرید کسی برای حسن از آن زمان که خدا خلق کرد «میثم» را دل شـکـسـتـۀ او بــود آشـنـای حــسـن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
سـوگـنـد بـه نـام دلــربــایـش نـور است وجـود و ابتـدایش با خَلـقِ حـسـن کرد مباهـات در روز ازل، ذاتِ خـدایـش آنـان که نـوشـتـنـد کـریـمـش مــا را بـنــویـسـنـد گــدایـش بخشید "سه بار" هرچه را داشت جــانِ هـمــۀ خـلــق فــدایـش حقاً که پـسندِ قلب زهـراست شد هرکه عـزیـزِ مجـتـبایش هــسـتـنـد تــمــام اولــیــا هـم محـتـاج عـطـای دست هایش هم او شده راضی از خدا، هم حق بوده رضایش به رضایش چشمان حسین بر لب اوست وقـتی حـسـن سـت مـقـتدایش در مـعـرکـۀ جـمــل کـه آمـد دیـدنـد به شکـل مـرتـضایش آن قدر رئوف است که میخورد در پـیـشِ جـذامـیـان غـذایش آن مرد، هر آنچه ناسزا گفت آخــر نـشـنـیــد نـا ســزایــش تازه به کـرم نـوازشـش کرد جـا داد بـه او بـیـنِ سـرایـش صد بحـر اگر که مدح گـویم یک قـطره نگـفـتم از ثنـایش هـفت صـفـر است آی مَـردم روز غم و غربت و عزایش آن قــدر بــلا بـه او رسـیــده مانـدم که بگـویم از کجـایش از کوچه نپـرسید ازین مـرد یک عمر، شدهست مبتلایش جانسـوزتر است داغ زهرا از کـلِ غـمِ جـهــان بـرایـش یــارانِ مُــقــربـش کـشـیـدنـد سجـاده و فـرشِ زیـر پـایـش درد است که زهر خورده آقا از هـمسر بی مهـر و وفایش خونی شده با سرفۀ سخـتـش دسـت کـرم و گـره گـشـایش قاسم به سر و صورت خود زد خـونی شـده دیـد تـا عـبـایش پا میکشد این مردِ پُر از درد در حجره، به روی بوریایش آن قدر جگر به دامنش ریخت تا جوهـره رفـت از صدایش بـگــذار بـمـانـد بـه قـیــامـت دنـیـا کـه نـفـهـمـیـد بـهـایـش آتـش زده بــر تــمـام عــالــم لا یَــوم کَــیَـومِ کــربــلایــش گر کرب و بلا همیشه جاریست صلح حسن است مقـتضایش صد شکر که سنگها نخوردند بر صورت مثل مصطفـایش صد شکر که نـیـزهای نـیامد تا قـطع کـند صوت رسـایش صد شکر نبود خنجـری کند تا بـوسـه بگـیرد از قـفـایـش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام حسن مجتبی علیهالسلام
به درباری که، حاتم هم در آنجا از خدم باشد؛ کنار سفرهاش هر وعده سائل بیش و کم، باشد! جهان را زیر و رو کردم پی مضمون و فهمیدم غزل خوب است در مدح حسن؛ شاه کرم؛ باشد دقیقا مثل حیدر میشود وقتی که در میدان به دست پُر توانش قبضۀ تیغ دو دم باشد قمر دور زمین نه دور آن شهزاده میگردد برای احترام او هـلال اینگونه خـم باشد کجا دیدی امیری را که رعیت را به لبخندی کند دلخوش ولی قلب خودش دریای غم باشد؟ کجا دیدی امیری را که دنیا سائلش، اما تمام سهمش از دنیا مزاری بیحرم باشد؟ برای افـتخار کل ما ایـرانـیان کـافیست همین که طرح صحنش دست معماری عجم باشد سراسر در رواقش از طلا با خط نستعلیق صد و هجده کتیبه شعرهای محتشم باشد النگو و گلوبند خودش را نذر او کردهاست مگر بخشی ز ایوان از طلای مادرم باشد به یاد کوچه و محراب هر شب اشک میریزد تعجب نیست کام او اگر مشتاق سم باشد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام حسن مجتبی علیهالسلام
دوباره دست به سینه، از آن دری که ندارد سلام من به ضـریح مطهـری که ندارد بقیع و جمعیت زائران و حال و هوایش و برق گنبد و رقص کبوتری که ندارد! خیال میکنم از صحن جامع حـسنیاش رسیدهام وسط صحن کـوثری که ندارد سرم به سنگ تو خورده که سر به راه تو هستم! ببین زمین حرم را چه مرمری که ندارد دوباره مثل همیشه پُر است کاسۀ شعرم کـریم غیر کـرم کـار دیگـری که ندارد برادر آمده از کـربـلا؛ چگونه ببوسد؟! شما ضریح نداری و او سری که ندارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام حسن مجتبی علیهالسلام
تویی ضریحِ کرامت؛ تمام خلق، دخیلاند اگر کریم تویی؛ حاتمانِ دَهر، بخـیلاند غـباری از قـطراتِ تـیـمُّـمِ تو طهـارت بُحور، پیشِ نَـمِ مسحِ پـایت آبِ قـلیلاند هزار مَن غزل آنسو در آسمانِ ترازو مناقبِ تو در اینسو بدون وزن، ثقیلاند به کاسۀ مَلَکِ رزق، ریخـتـند کمت را مجاورانِ گدایت به خرجِ خلق، کفیلاند ملـقـبی به مُـعـِزُّالـْـبَشر؛ مُـذِلّ شـیاطین همیـشه سنگْعیاران کـنار قـله ذلیلاند میان آن هـمه سـردارهای جـنگنـدیـده سپاهیان سکوتِ تو جنگجوی اصیلاند ندادهاند رضایت؛ به حرمتت به نمکدان چه سنگها که به آئینهات همیشه گُسیلاند شرارههای دری که تمام عمر، تو را سوخت قضای آتشِ نمـرودها به جانِ خـلـیلاند گواهِ غربت صدّیقه پیـرْموی سرت شد قـصیـدههای سـپـیدِ تو آیـههای دلـیلاند نمیرسد به کـفِ پـای مقـتلت قد شعرم قلم خمیده؛ رطبهای روضهات به نخیلاند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام حسن مجتبی علیهالسلام
از بس حسن بخشنده و مهماننواز است از عـالـم و آدم گـدایـش بـینـیـاز است از سفرهاش هر قدر میخواهی طلب کن دستِ حسن در بذل و بخشش بازِ باز است زانــو بـغـل کـردن دگـر مـعـنـا نــدارد وقتی که آقای کـریمت چـارهساز است هر جای عالم چشم میچـرخـانم انگار پرچم سیاهِ «یا حسن» در اهتزاز است اسـتـادِ عـبـاس است، بـاید هم بـگـویـند شير جمل در هر نبردی یکه تاز است در جـنگها، الحـق جـلـودارش نبودند جـنگـاوریاش فخرِ تاریخِ حجاز است سـجـاده را از زیـر پـایش میکـشـیـدند غافل از آنکه مجـتـبی اصل نماز است ایـنکه چـهها شد در دل کـوچه، بـمـاند از چـادرِخـاکی نوشـتن جانگـداز است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام حسن مجتبی علیهالسلام
روضۀ آقاست عـاشـوراتر و گـودالتر قدّ زهرا میشود در این مصیبت، دالتر ضامنِ لبخندهای شیعه در روز جزاست گریۀ بر او کـند صدیـقه را خوشحالتر در سه باری که به سائل داد هر چه داشت را مثل او پیـدا نـشد در شهـر بیامـوالتر کاش آقای کریمان داشت حتی یک زهیر گشت شأنش از تنِ ارباب هم پـامـالتر گاه یک نیشِ زبان، مثل هزاران نیزه است جسم، با زخم زبانها میشود بد حالتر بین کوچه ترش رو وُ بعد از آن شد خنده رو از مغـیره نیست در شهرِ نـبی دجـالتر چشمِ زهرا از حیا در کوچه تر شد بیشتر چشم آقا هم شد از این صحنه ماه و سال، تر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
ای کاش بگـیـرند دو چـشمِ پـسرش را تا در دلِ این طشت نـبـیـند جگرش را بـدجـور غـریـبـانـه نـفـَس مـیزنـد آقـا آتش زده با غربت خود دور و برش را خوب است که آغوش حسین است کنارش تا که نزند هِی به زمین بال و پرش را نه اُمِبـنـین نه که ابا لفـضل توان داشت عباس گرفته است کـنارش کـمرش را تا خواهرش اینجا نرسیده است بگویید بر طشت نریزد جگـرِ شعـلـهورش را از زهـر نـبـود اینـهـمه خـونابه که آمد آن کـوچـه نـشـان داد خـدایـا اثـرش را صد شُکر سرش بر روی دامان حسین است تا بر روی حجـره نکشد باز سرش را افسوس حسن نیست به گودالِ حسینش تا شمر نگـیرد روی آن سر تبـرش را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
سـلامِ ذات خـدای کـریـمهـا به حـسـن سـلامِ جـمـلـۀ انــوار انـبـیـا به حـسـن هر آن کسی که بدون حساب بخشش کرد بدان که وقت کرم، کرده اقتدا به حسن به وقت کُـشـتیِ او با حـسین فهـمـیـدم چه مهر و عاطفهای داشت مصطفی به حسن نـدیـد غـیـر مـحـبت، نـدیـد غـیر کرم همان کسی که فقط داد ناسزا به حسن زمان سختی در معرکه فقط خوش بود خـیال و خاطر مولایِ لافـتی به حسن مدینه شهر نبی بود و او عزیز رسول کسی نکرد در آن شهر، اعتنا به حسن به پول، لشگرش او را معاوضه کردند نداشت هیچ کسی ذرهای وفا به حسن فـقـیر شهر سر سفـرهاش عزیز شد و چه حرفهای بدی گفت بیحیا به حسن رسید محـضر او پـیـرمـرد مـلـعـونی چشاند زهر جفا با نوک عصا به حسن غریب کیست؟ کسی که به خانه مظلوم است نکرد همسر او هم به جز جفا به حسن اذان شـد و دم افـطـار آمـد و جـعده... رسید تا که دهد ظرفِ زهر را به حسن میان طشت، غم و غربتش نمایان شد رسید از همۀ روضهها چرا به حسن؟! کسی به نـالـۀ او اعـتـنا نـخـواهد کرد مگـر حـسـین بـیـاید دهد جواب حسن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
هر کس که دید از او کرمش را مرید شد هر کس مـرید او شده بی شک سعید شد یا محـسن به حـق حـسن گـفـتم و سپـس دیـدم تــمــام مـعـصـیـتـم نــا پــدیــد شـد غـربت ببین که هیچ کسی یـاورش نبود از هـمـسـرش هم آخـر سر نـا امـیـد شد ای کاش ذات جـعـده شـبـبـه ربـاب بـود اما ز کـیـنهتـوزیاش این زن پـلـیـد شد زهـرا که رفت، هیچ کلامى بیان نکرد رنـج سـکـوت بر غـم هجـران مزید شد هر چند خورده زهر به ظاهر ولی حسن وقـتی که دیـد ضـربـۀ سـیـلی شهـید شد چوبی که تیر گشت و به تابوت اون نشست تغـیـیر کـرد و چـوب به دست یزید شد تـقـصـیر نـعـل شـد که شـنـاسـایـی بـدن دیـگـر بـرای زیـنب کـبـری بـعـیـد شـد دردا که تازه بعد جسارت اسارت است اینطـور شد مصائب خـواهـر شـدید شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام حسن مجتبی علیهالسلام
آتـنا گـفـتم و دیدم حـسـنات است حـسن اِهدنا گفتم و دیدم که صراط است حسن ربنا گـفتم و گـفـتند مسیـرش زهـراست و علی است صَلاة و صلوات است حسن حُسنِ او در همه ذراتِ جهان پنهان است بینهـایتتر از آفـاقِ حـیات است حسن چه بخواهند و نخواهند، حسن شرحِ خداست وجهِ تفصیلی اَسماء و صفات است حسن جاری است عشقِ حسن در رگ و در ریشۀ ما کوثرِ جاریِ صد رشته قنات است حسن هرچه دشـنـام به او داد، تـبـسـم میدیـد دید دریاست، همه صبر و ثُبات است حسن نصفی از زندگیاش را دو سه باری بخشید در کـرامات هم آئـیـنۀ ذات است حـسن چشمِ گریان به حسن مَحرمِ زهراست به حشر فاطمه گفت: فقط راه نجات است حسن ای صراطُ اللَهِ ما! نامۀ ما سنگین است گریه بر بیکسیات برگ برات است حسن حـسـنیهـای حـرم آبــرو داری کـردنـد آنچنان غرق حسیناند که مات است حسن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام حسن مجتبی علیهالسلام
آنـان که بـا کـریـم و کـرم آشـنـا شدند دلــدادۀ هــمـیـشـگـی مـجـتـبـی شـدنـد آنان که خاکِ پای حسن شد نصیبشان تنها به لطف یک نظرش کـیـمیا شدند تنها نه دوستان که در آن شهر، دشمنان در آسـتـان او هـمـه حـاجـتروا شدند باب کرم به یمن وجودش گـشـوده شد درهای بـسـته با مـددش زود وا شـدند حـال کـبـوتـرانِ حـرم نانـوشـتـنیست تـا در حــوالــیِ حــرم او رهـا شـدنـد حــاتــمتــریـن اهــالــی آبـــادی کــرم مبـهـوت این کـرامـت بیانـتـهـا شدند! بیشک به پادشاهی و عزت رسیدهاند آنان که در طواف حـریمش گـدا شدند میراث او غم است و در انبوه غربتش خوشبخت مردمی که به غم مبتلا شدند از شـدت غـریـبـیِ تـنـهـا تـریـن امــام عـمری تـمام زمـزمـهها بیصدا شدند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
خوانـدند شور زخـم تو را عـندلیبها پیچـید عـطر نـاب تو در جانِ سیبها در صفحۀ نخست، تو را مدح کرد و سوخت هر کس غـزل سرود برای غـریبها با لطف بیکرانهات ای حضرت کریم هـمـوار میشـونـد فـراز و نـشـیـبها اشک تو شـسته است وجود مدیـنه را در چـشـمـههای جـاری أَمَّنْ یُجـیبُها سخت است داغ اینکه ببینی نشستهاند بر مـنـبـر رسـول خـدا، نـانـجـیـبهـا رازی نهفته در جگر و جام و تشت زهر در حـیـرتـنـد از اثـراتـش طـبـیـبهـا شـهـر مـدیـنـه، آیــنـۀ کـربـلاسـت، آه درد تو بود غـربت شیب الخـضیبها
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
رسانده است به لبهای شیعیان، جانها تنی که دوخته شد بر کـفن، ز پیکانها گهی ز بارش اشک و گهی ز بارش تیر سـفـیـنهایست گرفـتار، بین طـوفـانها به روی دست عزیزان خود شود تشییع تـنی نـجـیبتر از گـل به زیر بارانها به دامن کفنش گرچه گل ز خون روئید بر او مـلائکه گـل میبـرد به دامـانها قدح به خون جگر میزند مگر عباس؟ به روی لب بفـشارد ز بس که دندانها حـسین کز غـم او جامه میدرد افلاک چو لالـه از غـم او میدرد گـریـبـانها به سـر سـلامـتـی خـواهـر و برادر او یکی نـیـامـد از آن قـوم نـامـسـلـمـانها تأسّفی که ز یوسف نصیب یعقوب است نصیب زینب کـبـری بُوَد ز هجـرانها یتـیم! هرکه بگرید به درد و داغ حسن شـود به روز قـیـامت قـرین خـنـدانها
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیه امام مجتبی و امام حسین سلام الله علیهما
در هـیأت حـسـیـنم و در هـیـأت حـسن در خـدمت حـسـینم و در خدمت حسن هم صحبت حسینم و هم صحبت حسن هم رعـیت حـسـینم و هم رعـیت حسن دست کرم حسن شد و احسان حسین شد روح و روان حسن شد و جانان حسین شد قـبله حـسن، مساحـت ایـمان حسین شد از مـلـت حــسـیـنـم و از مـلـت حـسـن در مجلس حسین و حسن روضه خوان خداست آقا: حسین؛ امام: حسن؛ ماسوا: گداست اصل بهشت، سینهزنی پای این دوتاست در جـنّـت حـسـیـنـم و در جـنّـت حسن روح اذان حـسـیـن شد و ربـنـا حـسـن کـشـتی حسینِ فاطمه شد، ناخـدا حسن شـیـرینیِ حـسـین حـسین است یا حسن در "یاحـسین" ریخـته شد لذت "حسن" پیـر نجـف حـسیـنـیه را تا درست کرد زینب گریست، ماتم عُظمیٰ درست کرد زهـرا غذای هـیأتـشان را درست کرد نان حسـین خـوردهام از بـرکـت حسن ظرف حسن فرات به جوی حسین بُرد لبتـشنه را به سمت سبوی حسین بُرد ما را حسن پـیـاده به سوی حـسین بُرد دور حـسـین پُـر شده با رحـمـت حسن یک روح در میان دو تن بوده از قدیم پائـین پـای این دو، وطـن بوده از قدیم صحن حسین، صحن حسن بوده از قدیم پس خاک کربلاست همان تربت حسن یک عمر اشک ریخت، به گریه وضو گرفت از هر مسیر تنگ که میدید، رو گرفت آن گوشوار را که شکـستند، او گرفت این خاطرهست اوج غـمِ غـربت حسن
: امتیاز
|